تبليغاتX
قایقی خواهم ساخت

به همه یی که تویی،

 

و به هیچی که منم،

 

به هیچ نشانی،

 

جز بی نشانی تو نشانی نیافتم،

 

گشتم و گشتم،

 

 خاک بود و خلقت،

 

و آن همه تو بود

 

 و دگرهیچ،

 

این همه در تماشا یم مپیچ،

 

مگذار دیدار ما بیش از این،

 

به تأ خیر افتد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 8:51  توسط تنهاترین تنها | 

تصوری می داشتم

 

خیال می کردم که درساحل دریا

 

با خدا قدم می زنم

 

در آسمان تصوری

 

از زندگی خود دیدم

 

همه جا دو رد پا می یدم

 

یکی از آن من و

 

دیگری جای پای خدا بود

 

وقتی در آخرین تصور زندگیم

 

به روی شنها نگاه کردم

 

دیدم گاهی فقط یک رد پا می بینم.

 

 

 

 

خدایا

 

فرمودی که اگر به تو ایمان آورم

 

هرگز تنها یم نخوا هی گذاشت

 

چرا در سخت ترین مواقع زندگی

 

رد پا یی از تو نمی بینم؟

 

 

فرمود :

 

فرزند عزیزم

 

تو را دوست دارم

 

و هر گز تنهایت نگذاشتم

 

و نخواهم گذاشت

 

اگر در سخت ترین او قات

 

فقط یک رد پا می بینی

 

آن رد پای من است

 

که تو را به دوش کشیدم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 8:22  توسط تنهاترین تنها | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 12:30  توسط تنهاترین تنها | 

می خواهم احساس باشم، روح ادراکها.

 

می خواهم دل باشم، مرز انسانها.

 

می خواهم نگاه باشم، پیامبر دلها.

 

می خواهم عشق باشم، فروغ نگاهها.

 

می خواهم وفا باشم، بهار عشقها.

 

می خواهم امید باشم، راز وفا ها.

 

می خواهم اشک باشم، افسون امیدها.

 

می خواهم شعر باشم، اشک سخنها.

 

می خواهم راز باشم ،تنها چیزی که جا می خواهد.

 

می خواهم پند باشم، مظلومترین دوست هر کس.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/02ساعت 15:20  توسط تنهاترین تنها |